بهجز دوستداشتن تو
نوامبر 30, 2008

تندی مثِّ شلاق بارون میکنی
پروانهی قلبم ُ لرزون میکنی
گلهای تازه تازهی شوق من ُ
زخمیتر از خار ِ بیابون میکنی
دنبال تو سایه شدم، بیاختیار و بیخبر
افتاده میبری من ُ از این گذار به اون گذر
بیاعتنا به بودن و نبودنِ این همسفر
حتّا نمیبینی منم یا که غبار ِ پُشت سر
تلخی نکن، تندی نکن تو هم گرفتار منی
بیشتر از ایناَم بدکنی، تو پیش من نمیشکنی
خود زمستونم باشی، هنوز هوای تو خوشاه
دل سختی کولاکِ تو، اگر چه عاشق میکشه
با این همه کاری بهجز دوستداشتن تو
من بلد نیستم
بامن بدی کردی ولی من
با تو بد نیستم
{عکس}