فضاییها
نوامبر 25, 2008
«زهره» تلفن زد که خبر بدهد تهران است و آن روز، پیش «خانوم دانشپور» بود. تنها و بهترین دوستِ من از آن اوقاتِ اشتغالاَم. خانوم دانشپور کلّی گلایه کرده از بیمعرفتی من که خبر نمیگیرم اَزش. بعد، زهره میگوید که فردا میرود دانشکده و میپرسد که من هم میآیم یا نه؟ بار ِ قبل، بهش گفته بودم نه. میخواهم از هر امر واقعی دور باشم. دیگر دلاَم نیامد. فکر کن بیشتر از شش ماه است که از استاد آمارمان هم بیخبر ماندهام!
میرویم دانشکده. همیشهی خدا آن دانشکدهی فسقلی عوضی مرا خیلی خوشحال میکند. استاد آمارمان هم شاکی است ازم. آن گریز از امور واقعی را میگویم برایش. میفهمم که زیاد خوشش نمیآید از این روابط مجازی و اینترنتی. زهره میگوید فضایی. دوست ندارم اینطوری بگویند هرچند زیاد هم فرقی نمیکند ولی، … دستآخر، مجبور میشوم با زهره حرف بزنم در اینباره که من این رفقایم را خیلی دوست دارم و در زندگیام مؤثر هستند. شاید بیشتر از حتّا خودِ زهره یا … خُب، من که نمیتوانم گیر بدهم به خانوم دانشپور یا استاد آمارمان که شما چرا … جای مادر و پدرِ من هستند!!! و من خیلی دوست میدارم ایشان را. «هومن» اگر بود میگفت تو کلّن به پیرزن/ پیرمردها نظر داری!
بعدتر، با «سارا» و زهره هستیم و شام و حرف و خنده و بحث … ووو … در اینجا، از تریبونِ وبلاگ استفاده کرده و مینویسم؛ خیلی دعا برای آرزوهای سارا و تشکّر بابت آن شام که میهمان کرد ما را
#
قدیمتر، درستتر یعنی تا قبل از این دو سالِ اخیر، صمیمیترین دوستانِ من از گروه سنّی سی به بالا بودند. مثلن همین خانوم دانشپور یا استاد آمارمان یا آقای ابراهیمی یا … که کمترین تفاوتِ سنّیمان سیزده سال است. مگر «ملیحه» و «زهره» که یادگارِ دانشکده هستند و عمر دوستیمان به یک دهه میرسد و با هم بزرگ شدهایم. عجیب این است که من هیچگاه مشکلی نداشتهام در روابطاَم با بزرگسالان و هیچ نیازی حس نکرده بودم به ارتباط گرفتن با جوانترها یا همسنهای خودم! با اینکه من شخصیّتِ پُرشیطنتی دارم و اینطوری نیست که نجیب و آرام باشم یا سنگین و متین. امّا، مستحضر هستید که بعد از گرفتار شدن در دامانِ بلای خانمانسوزِ وب و اینترنت، کلّی دوستِ بچّهسال پیدا کردهام که با هم خوب و خوشحالیم!!!
#
همینطوری مینویسم این حرفهایم را. دلیل؟ به دلایل شخصی! دارم خودروانکاوی میکنم.
رویا من تو همه برچسبها باید باشم! حالا اول و آخرش رو گیر نمیدم
)))))))) اوّل و آخرش که دست من نیست. خودش هر کی رو هر جایی دلش بخواد میذاره. فرقی نمیکنه من اسم کی رو اول مینویسم.
#
خدا خفهات نکنه دختر!