خیلی عاشقات میشم وقتی چشمات ُ بستی
وقتی شعر لبهاته، راز خلقت هستی
خیلی عاشقات میشم دستات ُ که میگیرم
من با قطرهی اشکات ذره ذره میمیرم
چشماتُ ببند آروم از خجالتام کم شه
من نمیذارم دیگه قلبت پر ماتم شه
خندههات ُ کم داره لحظههای این دنیا
هر ثانیه لبخندت میارزه به صد رؤیا
خیلی عاشقات میشم نیلوفر دریایی
وقتی از خودم دوری، دوری و همینجایی
خیلی عاشقت میشم آسمون که میباره
زیر گریهی ابرا این تن تو رو کم داره
من نبض شب ُ تو خواب با دست تو میگیرم
من با تو گره خورده حلقههای تقدیرم
عشق من ُ باور کن ساده مثل بوسیدن
لذّت همه دنیاست خواب چشماتُ دیدن
خیلی عاشقات میشم چشمات ُ که میبندی
وقتی با تموم عشق به زندگی میخندی*
###
قاعده و قانون که نیست، یکوقتی هم اینطوری میشود. همیشه که نکو بودنِ سال، از بهارش معلوم نمیکند. گیرم، صبح امروز با غصّه شروع شد و گریه امّا، … باقیاش به من خوش گذشت. فؤاد یه کمی زیاد! ثابت کرد بهم آنقدر که توی ذهن من جا افتاده، دوستیهای فرندفیدی سطحی نیست. بعضیها اینقدر خوشگل مهربانی میکنند که آدم هی حظِ مطلق میشود.
* میشود من این ترانهی فؤاد را که خیلی دوست میدارم تقدیم کنم به میلادِ عزیز؟
- یادی هم از آجرپاره
باز هم عذرخواهی می کنم و خودم رو نسبت به بد شروع شدن امروزت مقصر می دونم
امیدوارم بتونم جبران کنم…
ای آقا. شما هیچ تقصیری نداری خُب. من بابت محبّت شما خیلی ممنونام. اون حرفای شما برای من یه دنیا ارزش داشت. شما سکّههای ما رو بدی، بچّههامون رو هم ار گرسنگی نجات دادی.
اوا – خب تقدیم کن اما از طرف خودت
بازتاب: راه من » سبز سبز
«من با تو گره خورده حلقههای تقدیرم»
دسـت خـودم نیسـت، به خدا بی تقصیرم
وقتی میگی «میشود تقدیم کنم به فلانی»
باید یه چـی بگـم، میگیرد بسـی ویرم!
به به , به به , یادم باشه فواد رو این بار دیدم بوسش کنم
))
مرسی
میلاد حال کردی با شعرش
))