روزانه‌ترهای همان دخترک که چهار ستاره کم دارد

شعبه‌ی دوم چهار ستاره مانده به صبح

یک … دو … سه؛ امتحان می‌کنم

- از هر نشانه‌ای مبنی بر ناخوشی هول می‌افتد به دلم. می‌خواهم نترسم و نمی‌فهمم چرا این همه جان عزیز شده‌ام و خودم را برای آب‌ریزشِ بینی و چند تا سرفه‌ی خشکِ ناقابل و یک تب‌خالِ زشت نگران می‌کنم.
- دارم فکر می‌کنم کسی هست در زمانِ نیامده و مکانِ نادیده‌ای که قرار است رفاقت را در حق من تمام کند. از سرِ همین خیالِ خوب چشم به راهش دارم، بی‌صبر.
-  دلم برای لحنِ صدا و طعمِ حرف‌هایش تنگ شده بود، خیلی. این را نمی‌فهمیدم تا دو پنج‌شنبه قبل‌تر که دوباره سارا نشسته بود جلویم و به حرف آمده‌ بودیم و از عالم و آدم قصه می‌گفتیم برای هم‌دیگر.
- می‌خواهم و نمی‌خواهم که وبلاگ بنویسم. که بنویسم. کلن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.