روزانه‌ترهای همان دخترک که چهار ستاره کم دارد

شعبه‌ی دوم چهار ستاره مانده به صبح

پنج

- امروز، وقتی رسیدم خانه خوابیدم تا الان که دیگر خیلی شب است. وقتی بیدار شدم پُر بودم از حسِ تن‌هایی، بی‌تویی. فقط برای این‌که صدای آن‌ورِ خط می‌گفت: دستگاه مشترک موردنظر خاموش می‌باشد. به خودم گفتم خوب باش. هیچی نیست. تو هم تن‌ها نیستی. فقط هوا سرد است. دماغت کیپ شده و احتمال می‌رود سرما بخوری. بعد رفتم سر وقتِ پیامکِ رفقا: اوّلی، ماه … ماهو ببین. دوّمی، رقیه نامزد شد. سوّمی، باید پامو گچ بگیرم. از اوّلی سردرنیاوردم. برای دوّمی خوش‌حال شدم و سوّمی هم دمغ‌ام کرد. بعدتر هم کار خاصی نکردم. لرزم گرفت و دوباره یادم افتاد که دندانم درد می‌کند و هنوز حقوق نگرفته‌ام و فکر کردم هر وقت که پول بریزند به حسابم، اوّل می‌روم پارک‌وی و آن مُرغِ عروسکی را برای خودم می‌خرم و بعد هم کتابِ دانیل دفو را.

یک پاسخ برای پنج

  1. بازتاب: شش « روزانه‌ترهای همان دخترک که چهار ستاره کم دارد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.