روزانه‌ترهای همان دخترک که چهار ستاره کم دارد

شعبه‌ی دوم چهار ستاره مانده به صبح

هفت

نه این‌که امیدی به چیزی داشته باشم، ولی با خودم گفتم حالا یک تلفن بزنم. آقاهه‌ی پشتِ خط گفت چه خوب که زنگ زده‌ام و کارم داشتند و دنبالم بودند. پرسیدم چی ‌کار؟ چه خبر شده مگر؟ گفت از گزینش نامه آمده برایم که بروم امتحان بدهم. زکی. گفتم آقا، این برای وقتی‌ست که من یک‌سال آن‌جا کار کرده باشم. من کار کرده‌ام؟ گفت نه. کار نکرده‌ای، ولی برو امتحان بده. گفتم چرا؟ من چیزم که دوباره بروم خودم را به خفّت بیندازم. آقاهه ولی جوش آورد و حواسش نبود و گفت که اصلن مجوز آمده برای جذب نیرو. آن‌ها هم دو نفر را استخدام کرده‌اند و بعد گفت بروم پیش هر کسی که می‌خواهم شاکی بشوم. من هم گفتم باشه، الان رفتم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.