نه اینکه امیدی به چیزی داشته باشم، ولی با خودم گفتم حالا یک تلفن بزنم. آقاههی پشتِ خط گفت چه خوب که زنگ زدهام و کارم داشتند و دنبالم بودند. پرسیدم چی کار؟ چه خبر شده مگر؟ گفت از گزینش نامه آمده برایم که بروم امتحان بدهم. زکی. گفتم آقا، این برای وقتیست که من یکسال آنجا کار کرده باشم. من کار کردهام؟ گفت نه. کار نکردهای، ولی برو امتحان بده. گفتم چرا؟ من چیزم که دوباره بروم خودم را به خفّت بیندازم. آقاهه ولی جوش آورد و حواسش نبود و گفت که اصلن مجوز آمده برای جذب نیرو. آنها هم دو نفر را استخدام کردهاند و بعد گفت بروم پیش هر کسی که میخواهم شاکی بشوم. من هم گفتم باشه، الان رفتم.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.